2

 

از اینکه به سرزمین بــــهــــــــــــــــــــــــــــــارنارنج ما اومدین سپاسگزاریمقلب



تاريخ : جمعه 23 اسفند 1392 | 13:32 | نویسنده : ✍ مری |

 

سلام سلام صدتا سلام...

بعله کم کم داریم به تولد 4 سالگی نی نی وبلاگ نزدیک میشیم....

اینم اثر هنری من و پسرم برای شرکت تو این جشنواره

ممنون میشیم  عدد 9  رو به شماره 1000891010 پیامک کنید تا رای های پسرم برای برنده شدن بالا برهمحبت ایشالا ماهم جبران کنیمخجالت

درضمن به یکی از رای دهندگان هم به قید قرعه جایزه تعلق میگیره!!!راضی

 

مناسبت ها

تاريخ : جمعه 28 آذر 1393 | 16:41 | نویسنده : ✍ مری |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

فقط برای پسرکم ... دوستان مرا از دادن رمز معذور بدانید


حرفهایی برای بهداد, خصوصی های ما

تاريخ : چهارشنبه 12 آذر 1393 | 14:10 | نویسنده : ✍ مری |
تاريخ : شنبه 8 آذر 1393 | 18:45 | نویسنده : ✍ مری |

 

گل پسرم وروجکم    عاشقتممممممممممحبت

بهداد به روایت تصویر

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 3 آذر 1393 | 13:10 | نویسنده : ✍ مری |

1

ناهار خوراک لوبیا گذاشته ام... قبل از اینکه ادویه و رب بزنم؛ برای پسرک مقداری در بشقاب میریزم و می نشانمش کف آشپزخانه نزدیک خودم تا با نظارت خودم نوش کند...و  مشغول شستن ظرفهای صبحانه می شوم

بعد از چند دقیقه

بهداد : ما ما ما ... و درحالی که لباسم را می کشد از من می خواهد که بنشینم...

دستهایم را می شویم و نزدیکش دو زانو می نشینم

من: چیه ماما؟

انگشت شست و اشاره اش را به هم چسبانده و به من نشان می دهد و نزدیک دهانم می آورد میدانم چه می خواهدبوس

دهانم را باز میکنم و چشمانم را می بندم تا لذت این لحظه ی ناب را با تمام وجودم حس کنم و یکباره   طعم دانه ی لوبیای له شه لای انگشتان پسرک خنده ام را تا آسمان می برد پسرک هم سرخوش از خندادن مادر می خنددبغل

*************************************************************************

2

بابا فوتبال می بیند دربی استقلال و پرسپولیس...و من در اتاق و سیر در دنیای مجازی

پسرک یک آن غیبش می زند...و من به خیال بابا و بابا به خیال من، خیالمان جمع است که پسرک کاری نمی کند اما مگر می شود لحظه ای چشم ازش برداشت!

با دیدن دویدن بابا به سمت آشپزخانه من هم از جایم میپرم مث فیوز...

پسرک روی میز ناهار خوری !!! تعجبدقیقا آن وسط مشغول میل کردن ماکارونی است که من برای عصرانه اش تدارک دیده ام!! خسته

**************************************************************************

3

دائی جان پسرک نوحه ای از آهنگران با گوشی اش پخش می کند... ریتمش را دوست دارم " من حسینم زاده ی پیغمبرم..." پسرک آن سوتر چیزی نامفهوم زمزمه می کند و با حالتی غمگین بر سینه می کوبد بغل

**************************************************************************

4

می روم توی اتاق خواب... پسرک به دنبال من...در را می بندم که نیایید چیزی بشکند...پسرک ادای گریه در می آورد... بابا از توی هال صدایش می زند در بزن بهداد تا مامان در رو باز کنه...

بهداد در می زند

من: کیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟بغل

بهداد: " جیـــــــــزه"  محبت

من و بابا خنده

بهداد سوال

***************************************************************************

پسرک تا الان 4 عدد مروارید سفید در دهان دارد که البت تا به تا سر زده اند!!!!

آرام جانم✿ بــهـــــــــداد ✿ تا این لحظه ، 1 سال و 2 ماه و 23 روز سن دارد :.

 



تاريخ : يکشنبه 2 آذر 1393 | 22:32 | نویسنده : ✍ مری |

دایره ی زندگی خاکی من رنگ دارد و نقش...بوی دارد و حس...حس خوب نوازش کودکی که به شعاع خورشید می ماند...

که حتی پس از یک سال و اندی باورش همچنان سخت است...و شاید سخت تر از سخت.این منم یک مادر یک دلداده به توی کودک... این منم همبازی یک پسربچه ی قند و عسل... پناهگاه یک قلب کوچک و عاشق... من عاشق تو و تو عاشق من... تو شعاع شیرین دایره ی تقدیر من

شعاعدلنشینی پسرک شیرین زبان من... وقتی متن تمام کتاب ها را در یک واژه ی " توتوله " خلاصه می کنی...

وقتی که به کنکاش هستی می پردازی و مدام می پرسی : "چیه؟" و با من در بالکن خانه که قدم میزنی دزدکی توی کوچه را نگاه میکنی بلکه پیشی و بقول خودت " بیشی" را ببینی...

اولین شیرین زبانیهایت مبارکت باد دلبند مهربان من

شعاع لحظه های خوش بدرقه مسیر زندگیت باد...

 

 

 

 

 

 

آرام جانم✿ بــهـــــــــداد ✿ تا این لحظه ، 1 سال و 2 ماه و 8 روز سن دارد :.

ماردانه, حرفهایی برای بهداد

تاريخ : شنبه 17 آبان 1393 | 21:01 | نویسنده : ✍ مری |

پسر یعنی یه اتاق پر از توپ و تفنگ و ماشین Gun Touting

اتاقی پر از رنگهای آبی و سبز و قهوه ای

پسر یعنی کله گفتن و سر زدن به هم و گفتن آخ هم زمان

پسر داشتن یعنی کلاه و کفش های اسپرت کوچک یعنی کروات و پاپیون و کت ها و کفش های چرم مردونه سایز کوچک

پسر یعنی عاشق موزیک و موسیقی بودن یعنی پسرونه رقصیدن و گفتن آهههه بیا اوه و کلی صداهای پسرونه ی دیگه موقع شنیدن آهنگ و سر و گردن چرخوندن

پسر یعنی رقص هلکوپتری و رپی یعنی عاشق آهنگ های ریتمیک خارجی بودن

پسر یعنی یه کمد پر از لباسهای پسرونه و شلوارک و شلوارهای بگی و رپی و لباسهای طرح بن تن و بت من و انگری برد و باب اسفنجی

پسر داشتن یعنی دست نوازش کشیدن محکم رو صورت مادر و گفتن نازززززززززززززززیconnie_rockingbaby.gif

پسر یعنی محبت کردن به زبان خشن یعنی کتک زدن و گاز گرفتن مادر بجای گفتن دوستت دارم مادرم

پسر یعنی تند تند بزنه رو شونه مامان و یک ریز بگه ماما ماما بعد که نگاش کنی بگه بوسسسسسسس و لبای خیسشو به لبات بچسبونه بعدش بگه بغلللللل و تو محکم بغلش کنیقلب

پسر یعنی انرژی مضاعف مضاعف، یعنی تحرک و بازی زیاد

پسر یعنی دوچرخه سواری بدون ترس

پسر یعنی شجاعت تکیه گاه مادر بودن

پسر یعنی حس امنیت که کسی هست بتو نیاز داشته باشه تو آغوشت بخوابه بدون هیچ ترسی که یعنی امن ترین جای دنیا آغوش پر مهر و گرم مادره

پسر داشتن از دیدگاه من و توی شرایط من یعنی سایز کوچک بابا بودن یعنی بازی با ناخنهایت که یادت بیاورد پسر همسرت است.

پسر یعنی نفس یعنی عشق مادررررررررررر یعنی خون و جان و همه ی وجودم

پسر یعنی پرسپولیس یعنی استقلالخنده

پسر یعنی سوت و جیغ و هوراااااااااااااااااااااااجشن

پسر یعنی بوی مردانه داشتن در حین کودکی یعنی بدونی پسرت می تواند پدری باشد مهربان پس تلاش می کنم پدر و همسری مهربان بسازم،امیدوارمممم

پسر یعنی لنگه ی همسر یعنی یه جیگر رفیق بابا امید مامان محبت



تاريخ : شنبه 22 شهريور 1393 | 22:49 | نویسنده : ✍ مری |

             :.آرام جانم✿ بــهـــــــــداد ✿ ، 1 سالگیت مبارک :.

 

 

خجالتخندونکسوالمحبتبوسادامه داردراضی

زندگی شیرین ما تولد یکسالگی ات مبارکمحبت

مناسبت ها, بهداد به روایت تصویر

ادامه مطلب
تاريخ : يکشنبه 9 شهريور 1393 | 14:19 | نویسنده : ✍ مری |

اینم چن تا از عکسای آتلیه ات بدون طراحی!!! چرا؟ چون من وقتی رفتم برا فایل عکسا عجله داشتم و تا آقای عکاس برام انداخت رو فلش زودی اومدم بیرون و نشد چک کنم!تو خونه دیدم ای وای اینا که فایلای طراحی نشده است!!!

ولی خب بازم اینجور معلوم میشه که کاکل پسرما بدون روتوش و حقه های عکاسی هم خیلییییییییییییی خوجلهههههمحبت

 

مامان فدای این همه شیطونی که بزور این چن تا عکسم گرفتیم از بس ماشالا یه جا بند نمیشی!!!!بغل

تو آتلیه هم همش درحال 4 دست و پا رفتن!!!



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 16 مرداد 1393 | 10:21 | نویسنده : ✍ مری |

سلام بهونه قشنگ زندگیم...بهداد شیرین و دوست داشتنی من!

مامانی این روزا ماشالا خیلی وروجک شدی یه جا بند نمیشی...الانم که من اینجام شما تو یه خواب ناز بعدظهری هستی...

این روزا به سرعت برق و باد میگذره و ما داریم به به اون روز قشنگ و خوب تولدت نزدیک میشیم...راستش ممکنه برا تولد امسالت بنا به دلایلی برنامه ای نداشته باشیم!حالا هرچی خدا بخاد اگه هم یه شرایطی جور بشه یه تولد ناز برات میگیرم...

این روزها بهدادم داری کم کم 4 دست و پا رفتن رو به دست فراموشی میسپری...به تنهایی سرپا وایمیسی و چند قدمی میری... از کفش بدت میاد به شدت و چن وقت پیش که رفتیم آتلیه و چن تا عکس یادگاری باهم گرفتیم به زور کفشارو پات کردیم و هی نق زدی هم...عاشق همه میوه ها هستی تا یه موز دستم میبینی میخای خودتو هرچی سریعتر به من برسونی...برنامه های تلوزیون هم دوس داری و جدیدن خوشت میاد همش روشن باشه و یا اینکه من از سیستم کامپیوتر برات آهنگ بذارم... سرپاشیر میخوری! وکلا دوس داری سرپا باشی و بهت غذا بدمخنده... تا صدای آیفون میاد فوری میدویی سمت در هال و منتظری ما  در رو برات جلو جلو باز کنیم تا بری به استقبال مهمونبوسوقتی دایی حسن میاد خونمون تا صدای بوق ماشینشو از توکوچه میشنوی مشغول هرکاری باشه تندی میپری پشت درهال و جیغ و داد راه میندازی....علاقه خاصی بهش داری!!!! با تلفن که حرف میزنم میایی گوش میدی و گاهی هم خودشیرینی میکنی برا پشت خطی های من! عاشق عدسی هم هستی...برعکس همه نوه ها بابامو بیشتر از مامانم دوس داری و به همین دلیل بابام هم علاقه خاصی به تو دارههههههه و همش میگه دست دستو میشناسه!!!خندونکخندهمیگم نای نای خودتو تکون میدی و من واقعا نمیدونم اینو کی یاد گرفتی چون تو خونه ما از این خبرا نیست کهگیجحتی بابا هم برات سوت میزنه خودتو هی تکون تکون میدیبغلاما تا میگم بهداد بشین پاشو تند تند بالا پایین میپریییییییییییمحبت

عاشق حموم و آب بازی هستی بخصوص وقتی با مامان باشیزیبا وقتی خوابت میاد منتظر نمیشی که من بیام لالات کنم یهو میبینم هیچ صدایی نیست وقتی میبینم خودت رفتی یه گوشه یه بالشت پیدا کردی و لالاخواب الـــــــــــــــــــــــــــــــــــهی ...گاهی هم میری رو سینه بابا و خوابت میگیره...بغل  بابام هم دوس داری بخوابی بخصوص وقتی برات ترانه و لالایی های محلی میخونهبغلاز بس نذاشتم بیایی توو آشپزخونه و اونجارو کلا با یه پشتی و صندلی بستیم که میریم هرجا شما فقط تشریف میبری تو آشپزخونهخسته با بابا خعلییییییییییییی رفیقی بخصوص وقتی تو خیابونیم دوس داری بخل اون باشی نه منتعجببستنی خوردنتم واسه خودش یه داستانه خخخخخخ... کلا بچه  حریصی نیستی و خیلیییییییییی خوشحالم که نسبت به چیزایی که مال خودته حسود نیستی و دست و دلبازیمحبت عاشق توپ هات هستی و هولشون میدی و هی دنبالشون میری برا خودتبوسعمو محمد هروقت میاد کلی باهات توپ بازی میکنه و توهم واسه خودت هییییییییییی عشق میکنیچشمکیه ژست جدید هم میشینی رو زانوهات! عکسای آتلیه رو هم گرفتیم زیاد راضی نبودم ولی!!!! شاید چن تاشو گذاشتم اینجا بعدن خیلی چیزا هست اما خب فعلا همینا یادمه!!!!!راستی از دندونم فعلا هیچ خبری نیسسوالهیس

یازده ماهگیت هم مبارککککککککککککک با تاخیرچشمک

آرام جانم✿ بــهـــــــــداد ✿ تا این لحظه ، 11 ماه و 5 روز سن دارد :.

ادامه دارد...



تاريخ : سه شنبه 14 مرداد 1393 | 17:22 | نویسنده : ✍ مری |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
Myspace Backgrounds